X
تبلیغات
head> خودمو خودت و ... خدا

































خودمو خودت و ... خدا

آم ...

سلام .

از میهن بلاگ کوچ کردم بلاگفا ...

نمیدونم اینجا ی حس بهتری دارم برا نوشتن ...

امیدوارم وبمو دوس داشته باشین ...

پنجمین روز شهریور ماه همین امسال تصمیم گرفتم این وبو بزنم  و از میهن بلاگ شروع کردم . منتها کوچ کردم اومدم اینجا و ...

بنویسم

آم ....

بیشتر بچه هایی ک اینجا سر میزنن منو میشناسن ...

پروفایلم فعاله ...

دوست داشتین بخونین... 

آم ... میخوام نظرتون رو راجع ب پروفایلم بدونم ... و میخوام ی جوری از زبون شما خودمو بشناسم ...

و ی جمله م میذارم ...

ک دوستش دارم 

روزی ک ب دنیا اومدی یک نفر بودی برای همه ی  دنیا ...

و حالا یک دنیایی فقط مال من .. 

 

 

دوستتون دارم

 

تاريخ شنبه هشتم مهر 1391سـاعت 0:52 نويسنده نیلوفر | |

ساده دوستم داشته باش ...

خود را درگیر

پیچ و خم زندگی نکن ...

ساده باش...

من همینگونه دوستت دارم  

 

 

تاريخ شنبه هشتم مهر 1391سـاعت 0:10 نويسنده نیلوفر | |

دل من تنها بود
دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت
که بماند یک جا
به کجا؟
معلوم است
به در خانه ی تو
دل من عادت داشت
که بماند آن جا
پشت یک پرده تور
که تو هر روز آن را
به کناری بزنی
دل من ساکن دیوار و دری
که تو هر روز از آن می گذری
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه یک باغچه بود
که تو هر روز به آن می نگری
دل من را دیدی؟
ساکن کفش تو بود...
یادت هست؟

تاريخ جمعه هفتم مهر 1391سـاعت 21:15 نويسنده نیلوفر | |

هنوز هم...

از بین کارهای دنیا...

دل بستن به دلت بیشتر به دلم می چسبد . . . 

 

+ بچه ها نظرات غیرفعاله ... پایین نظر بذارین . مرسی

+پست های رنگی دلنوشته نیس... سفیدا دلنوشته س

تاريخ جمعه هفتم مهر 1391سـاعت 21:11 نويسنده نیلوفر | |

یک نفر در همین نزدیکی ها دلش تو را میخواهد ...

یک نفر در همین نزدیکی ها قلبش ب امید دیدنت میزند ....

یک نفر در همین نزدیکی ها تنهاست ... منتظر است ... تنها بودن را دوست دارد ب شرط تنها بودن با تنها ترین تنهایی هایش ...

یک نفر در همین نزدیکی ها امیدوار ست ... امیدوارست تا امید زندگی اش نا امیدش نکند ...

یک نفر در همین نزدیکی ها منتظرت است .....

یک نفر در همین نزدیکی ها زنده است چون امیدی ب وسعت زندگی ب آمدنت دارد ....

یک نفر در همین نزدیکی ها از تو دور است .... قلبش " دور بودنت " را از همین نزدیکی ها بهانه میکند ...

یک نفردرهمین نزیکی ها ... "نزدیک بودنت " را طلب میکند

من در این نزدیکی ها .... و تو ...

.. دور نباش نزدیک ترینم..

.....

+ مرسی سر میزنین .

++ دوستتون دارم دوست داشتنی های مهربونم ...

+++ منتظر نظراتتون هستم

ب قلم خودم

تاريخ جمعه هفتم مهر 1391سـاعت 21:9 نويسنده نیلوفر | |

دوستت دارم .

دوستم بدار ...

دوستم بدار تا با خیال دوست داشتنت شب ها را صبح کنم ...

دوستم بدار ک دوست داشتنت رنگ بدهد ب بی رنگی نقاشی زندگی ام ...

دوستم بدار تا دوست داشتنت زنده کند یاد مهربانی را در ب یاد ماندنی های قلبم ...

دوستم بدار ..

دوست بدار تا بانویت شوم ...

دوستم بدار تا بانویت شوم و شاهزاده ام شوی در قصر خیالم ...

دوستم بدار تا در آغوشت بگیرم ...

دوستم بدار تا لمس گرمای دستت خجالت دهد گرمای آفتاب را .....

دوستم بدار تا مهربانی نفس هایت خجالت دهد آسمان را ...

دوستم بدار تا دوست داشتنت شرمگین کند مجنون را ....

دوستم بدار تا دیوانه ات شوم ..

دوستم بدار تا دیوانه ات شوم و دیوانگی تنها دیوانه ات حک شود در دنیای دیوانه ی قلبت ....

دوستم بدار ....

دوستم بدار .. دوستت میدارم بیشتر از تمام دنیا ... 

 

+ بچه ها ممنون ک بهم سر میزنین .

++ بچه ها بهمتون سر زدم اما نتونستم نظر بدم اگه ی ذره دیرتر نظر دادم 

+++ خیلی دوستتون دارم 

ب قلم خودم

تاريخ جمعه هفتم مهر 1391سـاعت 21:7 نويسنده نیلوفر | |

دلتنـــگ کــه شــــــدی،
پیـــش ِ مــــن بیـــا،
کمـــی غصّــه هســـت
بــــــــــــــــا هــــــــــــم مـــــــــی خـــــــــوریـــــــم

+ مرسی ک میخونین نوشته هام

++ بچه ها من امشب نیستم .. ببخشید جواب نظرات پست قبلی رو ندادم .. این پستم الان نمیتونم نظراتش رو ج بدم باید ی جایی برم ... بهتون سر میزنم حتما . فعلا بچه ها

+++ خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــی دوستتون دارم

تاريخ جمعه هفتم مهر 1391سـاعت 21:5 نويسنده نیلوفر | |

همیــــشه جایی در حوالی دلتــنگی من جــاری می شــوی…
جــاری می شــوی در ابـــریِ چشــمانـــم…
و می بـــاری آنقــدر تا زلال شـــوم…
تا آســمانی شــود هــوایِ دلــم…
آنقــدر که با همـــه روحـــم حــس کنـــم…
داشتــــن تو …
می ارزد…
به تمـــام نداشــته هـــای دنیــــا…


 

+ مرسی ک ب وبم میاین ...

+++ دوستتون دارم

تاريخ جمعه هفتم مهر 1391سـاعت 21:0 نويسنده نیلوفر | |

گاهی اوقات بد جور دلتنگ میشوی ...

گاهی اوقات همه چیز را بهانه میکنی باهمه دعوا میکنی سرد میشوی خرد میشوی اطرافیانت را خرد میکنی.....

گاهی اوقات ...

گاهی اوقات همه چیز را بهانه میکنی فقط برای تک جمله ای ک حک شده در قلب بی تابت :

دلم بی هوا هوایت را کرده است ... بفهم

هوای ابری دلم آفتاب مهربانی هایت را میخواهد ...بفهم

پنجره های دلم منتظر آمدنت هستند ...بفهم

دلم خنده هایت را بهانه میکند تا سیراب شود از مهربانی هایت ... بفهم

دلم صدای آرامت را بهانه میکند تا لبریز شود از آرامش ترانه ی مهربانی هایت ... بفهم

دلم بس بهانه گیر شده است و مدام "تو " را بهانه میکند... ...

و چ لبان صبوری دارم ... فریاد های دلم را با سکوتشان معنا میکنن .. و چ چشمان امیدواری دارم ک سوزش قلبم را با اشک معنا میکنند ... و چ دستان منتظری دارم ... ک انتظار میکشند و هیچ نمیگویند ....

دلم تو را میخواهد ... میفهمی؟

دلم تحمل تنگ شدن ندارد ...مگر دل بیچاره چقدر طاقت دارد ک نبودنت را تحمل کند ؟

مگر دل بیچاره چقدر میتواند ببارد ب امید آمدنت ؟ ...

زود تر بیا .... دلم بی هوا هوایت را میکند ...

+ مرسی ک میخونین حرفامو... و دل نوشته هامو ....

++ بچه ها تروخدا اگه خبرتون نمیکنم ناراحت نشین ... چون هرروز تقریبا آپ میکنم .. 

ب قلم خودم

تاريخ جمعه هفتم مهر 1391سـاعت 20:58 نويسنده نیلوفر | |

واژه ها را تکرار میکنم ... و چ لذت بخش است تکرار واژه هایی ک بوی مهربانی هایت را میدهند ...

تکرار واژه هایی ک از جنس آرامشند ... از جنس آرامشی ک تو با وجود آرامت نثار قلبم میکنی...

آرامش یعنی گرمای دستانت ...

آرامش یعنی مهربانی نگاهت ...

آرامش یعنی وجودت ... یعنی حرف هایت صدایت نفس هایت .... حتی یادت هم آرامم میکند ...

آرامش ....

آرامش یعنی دوست داشتن دوست داشتنی ترین دنیا ...

آرامش یعنی تنها بودن با تنها ترین تنهایی هایت ...

آرامش یعنی یاد ب یاد ماندنی ترین خاطراتت با بهترینت ....

آرامش یعنی وجود تک ستاره ی مهربان آسمان قلبت ...

آرامش یعنی ...

آرامش یعنی ..... تو .

یعنی تو ...تویی ک آرامش نگاهت موج میزند در ساحل طوفانی دریای قلبم ...

تو ک فرشته ها مهربانی را از وجودت می آموزند ...

تو ک گرمای وجودت آفتابی میکند آسمان برفی قلبم را ...

تو ک بهترینی ...

تو ک دل آسمانیت را بیشتر از تمام زمینی ها دوست میدارم ....

تو .....

+ بچه ها ممنون ک بهم سر میزنین ..

++ خیلی دوستتون دارم 

ب قلم خودم

تاريخ جمعه هفتم مهر 1391سـاعت 20:44 نويسنده نیلوفر | |

MiSs-A